!!!دانشجویان اتاق عمل 89 اراک!!!

:: NEVER say NEVER::

  • هر چه میخواهد دل تنگت بگو....

    نوشته شده توسط | 91/08/01 ساعت 0:30

    مراسم روز جهانی اتاق عمل

    نوشته شده توسط | 92/08/27 ساعت 2:55

    دوستای اتاق عملی خودم سلام اولا به  نوبه خودم و همچنین از طرف دبیر برگزاری مراسم بزرگداشت روز جهانی اتاق عمل آقای براتی از همه شما دوستان گرامی چه اونایی که در اجرای برنامه کمکمون کردن به عنوان مثال در امر بسته بندی بسته تغذیه،برش کیک ، تزیین دکور ( بخصوص خانم سهرابی و خانم عطایی) ، پخش بسته های تغذیه جلو درب ورودی سالن و مجری خوب برنامه دوست عزیزم آقای نجفی که با اجرای خوبشون برنامه رو بیش از بیش قشنگترش کردن و... همچنین از دوستانی ک با حضور گرمشون به مجلسمون صفا دادن تشکر میکنم.ثانیا از دوستان ترمهای پایینترم میخوام سالهای بعدی هم همت به خرج بدن و این مراسمو هر ساله برگزار کنن...

    چنتا عکس البته به عنوان گزیده از مراسمو در  این پست گذاشتم به یاد جشن روز جهانی اتاق عمل که در تاریخ 92/8/7  سالن آمفی تئاتر دانشگاه برگزار شد.

    کوچیک همتون بهنام ملکی









































    آپاندیسیت

    نوشته شده توسط | 92/05/14 ساعت 2:20



    اصطلاحات پرستاری (1)

    نوشته شده توسط | 92/05/14 ساعت 2:11

      

         اصطلاحات پرستاری (1)

    سنگهاي صفراوي

    نوشته شده توسط | 92/05/10 ساعت 5:57

                                               

    انسزیون

    نوشته شده توسط | 92/05/10 ساعت 5:40




    انواع انسزیون

    مانور احیای قلبی _ ریوی

    نوشته شده توسط | 92/04/29 ساعت 21:48



     مانور احیای قلبی _ ریوی

    این مردهای غمگین نازنین از: الهام امیری

    نوشته شده توسط | 92/02/19 ساعت 13:50

    در این هیاهوی روزهای زن، مردهای نازینین مظلومانه در گوشه‌ای فعالیت خود را دوچندان میکنند تا شاید مهر بیشتری را به خانه و خانواده خود ارزانی دارند.
    یک وقت‌هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «… مردان» خاص نمیشود. مردها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلندگو دست گرفته‌اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می‌گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول میشوند. حتی همان مردهایی که دوستمان داشتند ولی رفتند…

    یکی از همین مردهای همیشه خسته. از همین هایی که از ۱۸ سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل… تقريبا همه خانمها از مردها توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی… و خدا نکند یکی از اینها نباشند…

    ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره‌ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی‌مان را تامین کنند، صبور باشند، دلداریمان بدهند، خوب کار کنند، همیشه بوی خوب بدهند، زود به زود سلمانی بروند، غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند، با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند، هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند، دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند، تمام و كمال توی جمع قربان صدقه‌مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

    مردها دنیای غمگین صبورانه‌ای دارند. بیایید قبول کنیم. مردها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی… مردها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی… درست بر عکس دنیای ما.

    بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مردها، واقعا مردها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالا دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشارها و استرس‌هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم… بر خلاف زندگی پر دغدغه‌ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.

    نسبت فاصله ی قلب انسان ها با تن صدایشان........

    نوشته شده توسط سمیرا میرقاسمی | 91/12/02 ساعت 20:40

    میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا ..
    استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم . استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟ شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باش.
    میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا ..
    این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.

    *****ازنامه های بابالنگ دراز به جودی ابوت*****

    نوشته شده توسط سمیرا میرقاسمی | 91/12/02 ساعت 20:37

    **از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت**
    جودی !!کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می 

    دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن 

    قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند.
     

    در حالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.


    دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود در حالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها


    و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که از


    دست رفته و به دست نخواهد آمد. ...


    جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها


    وابسته می شویم.

    هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر


    دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش


    ثبت شویم.


    دوستدار تو : بابالنگ دراز

    ************************

    دانستنیهای بسیارجالب.....

    نوشته شده توسط سمیرا میرقاسمی | 91/11/10 ساعت 19:33

     
     
     
    .
    .
    .
    .
    .
    .
                                                      (ادامه مطلب رو یادتون نره)                        

    ملکوت سکوت

    نوشته شده توسط | 91/10/24 ساعت 23:34

    سلام 

    گاهی اگر فرصت کنیم و کمی فکر کنیم ،میبینیم بد نیست کمی اروم باشیم و با فراغ بال ذهنمون رو به آسمونها بفرستیم 

    من قول میدم اگر کسی آرامش رو در انحصار خودش دربیاره میتونه ،روحش رو به پرواز دربیاره ،این حس لطیف و تمیزیه که نصیب هرکسی نمیشه!

    گاهی بیاییم روحمون رو برای مبارزه زبان با زبان خسته نکنیم

    این یعنی اینکه وجودمون دنیای سکوت رو لمس کرده که این خیلی بهتره 

    هیچی از ما کم نمیشه اگر بخندیم محبت کنیم اگر احساس کنیم، اگر روح فرد دیگه ای رو با آغوش باز بپزیریم

    خدایا ازت ممنونم که مارو مهربون و صبور آفریدی

    به امید روزهای قشنگ

    کمیته تحقیقات

    نوشته شده توسط | 91/10/24 ساعت 16:34

    دوستای خوبم سلام

    میدونم هنوز از این موضوع که کمیته پرستاری و مامایی از کمیته اصلی دانشگاه جدا شده خبر ندارین اما من اینجا زودتر خبرتون میکنم

    اینجانب به عنوان نماینده اتاق عملی ها و عضو شورای پژوهشی و مرکزی این کمیته و مسئول روابط عمومی و واحد ترجمه و تالیف از همه شما دوستان و خوبان تقاضا دارم در آدرس یاهو گروپ کمیته عضو بشید و تمامی سوالات پژوهشی و .... خودتون رو اونجا مطرح بکنید برای عضویت از سایت کمیته تحقیقات عضو بشید یا از آدئرس زیر مستقیما اقدام کنید 

    برای روزهای آتی برنامه های ویژه و خاصی مخصوص دانشکده پرستاری و مامایی داریم

    باتشکر

                  AUMS_SRC@yahoogroups.com: یاهو گروپ


                 http://amusrc.blogfa.com : کمیته تحقیقات ( از قسمت امکانات وب استفاده کنید)

    روش های تقلب کردن...

    نوشته شده توسط سمیرا میرقاسمی | 91/10/13 ساعت 20:26



    روش های نوشتاری:

    1- نوشتن روی کف پا، پس کله، پشت گوش و...

    2- نوشتن روی میز، پشت نیمکت، زیر نیمکت، پشت مانتوی دختر جلویی و...

    3- نوشتن روی دستمال دماغی، پاکت نامه و...
    4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازی آن در سوراخ های مختلفی از جمله دماغ، دهن، فک پایین، دریچه ی آئورت و ...

    روش های با کلاس:

    1- استفاده از ماشین حسابهای مهندسی
    2- استفاده از آیینه، موچین، لوازم آرایش، فیلم

    روش های جوادی:

    1- خر نمودن یک فقره بچه خرخون

    2- خم کردن سر به روی ورقه ی طرف به صورت تابلو.

    3- روش شیمیایی:بدین معنی که مراقب را با انواع و اقسام مواد شیمیایی از هستی ساقط کنید و بعد با خیال راحت دست به کار شوید.


    توجه:

    اگر در این امر تبهر کافی ندارید اصلا سمت این کار نروید که عواقبی جز ضایع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.

    گر چه آبم روزی امّا سوختم

    نوشته شده توسط | 91/09/21 ساعت 18:39

    آب هستم، آب هستم آب پاک
    جاری ام از آسمان تا قلب خاک

    گاه ابر و گاه باران می شوم
    گاه از یک چشمه جوشان می شوم

    گاه از یک چشمه می آیم فرود
    آبشار پر غرورم گاه رود

    روز و شب هر گوشه کاری می کنم
    باغها را آبیاری می کنم

    داغی آن خون دلم را سوخته
    آتشی در سینه ام افروخته

    چشمه هایم خواب، موجم خفته باد
    آبی آرامشم آشفته باد

    گر چه آبم روزی امّا سوختم
    قطره تا دریا سراپا سوختم

    تشنه ای آمد لبش را تر کند
    چاره ی لب تشنه ی دیگر کند

    تشنه ای آمد که سیرابش کنم
    مشک خالی داد تا آبش کنم

    تشنه ی آن روز من عباس بود
    پاسدار خیمه های یاس بود

    خون عباس علمدار رشید
    قطره قطره در درون من چکید

    پیچ و تاب رودم از درد دل است
    برکه از اندوه دل پا در گل است

    گریـه ی مـن شُرشُر بـاران شده
    غصّه ام در گریـه ها پنهان شده

    دود غم ها ابر را هم، تیره کرد
    آسمان ها را سرا پا، تیره کرد

    آب اگر شد اشك چشم، از شرم شد 
    از خجالت شور و تلخ و گرم شد

    حال، از اكبر خجالت مي كشم 
    از علي اصغر خجالت مي كشم 

    آب بودم، كربلا پشتم شكست 
    آبرويم رفت، پستم، پست پست 

    نسل من در كربلا بيچاره شد
    نامه ی اعمال خوبم پاره شد

    مصطفی رحماندوست

    اگه دیر رسیدید کلاس اینجوری بیاید تو...!

    نوشته شده توسط سمیرا میرقاسمی | 91/09/19 ساعت 19:2

    نظرتونو راجع به این عکس بگید لطفا!!

    نوشته شده توسط | 91/09/08 ساعت 23:4

    اینم از طرز تفکر ما !!

    نوشته شده توسط | 91/09/05 ساعت 21:11

     
    Great JAPANESE Proverb

    "If one can do it, U too can do it,
    If none can do it, U must do it."
    شعار بزرگ ژاپنیها:
    اگر یک نفر می تواند کاری را انجام دهد, تو هم می توانی آن را انجام دهی.
    اگر هیچ کس نمی تواند کاری را انجام دهد, تو باید آن را انجام دهی.
     
     
    Its IRANIAN Version:

    "If one can do it, let him do it.
    If none can do it, why waste our time on it!!!!"
     
     
    نسخه ایرنی این شعار:
    اگر کسی می تواند کاری را انجام دهد, اجازه بده آن را انجام دهد.
    اگر کسی نمی تواند کاری را انجام دهد, چرا ما وقتمان را برای آن تلف کنیم؟!!!!

    WOW!!

    نوشته شده توسط | 91/09/05 ساعت 20:51


  • مثل کبریت کشیدن در باد
    دیدنت سخت و دشوار است
    من که به معجزه عشق ایمان دارم
    میکشم آخرین دانه کبریتم در باد
    هرچه بادا باد!

    or_89arak@yahoo.com


    mbehnam67@yahoo.com

    roya_9079@yahoo.com